دو شنبه 5 تير 1391برچسب:, :: 11:19 :: نويسنده : آرزو زمانی
دلتنگ تر و افسرده تر از قبل بود.میدانست که دیگر دنیا آنجوری نخواهد بود که او در رویایش تصور میکرد.خیانت دیده بود وهیچ واکنشی جز سکوت و گریه انجام نداده بود. احساس میکرد دارد خفه میشود. بدترین حس ممکن را داشت:بی تفاوتی سیل پیشنهادات دوستی به سویش روانه بود هرروز یک نفر جدید سر میرسید و میگفت به او علاقه دارد اما . . . نمیتوانست انگار بدنش کرخ شده بود نمیتوانست هیچ کس جز یار را در حریم خصوصیش راه بدهد با اینکه هیچ محبتی از یار نمیدید یکسال از رابطه اش گذشته بود و او واقعا عاشق یارش شده بود با همه تحقیرها،کمبودها،خیانت ها....... شبهای زیادی در حسرت یک آغوش تا صبح گریسته بود اما یارش هربار که نیازی داشت با شخص دیگری همخوابگی میکرد............... دنیای بدی دارد دل کوچکش خدایا به داد برس
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |